1. مشخصات جسماني زنان خوب در كلام معصومين.

زنان باكره:

قال(ع):"با دختران باكره ازدواج كنيد (يعني آنهايي كه تا به حال با مردي جمع نشده اند و بكر و دست نخورده هستند) چون داراي دهانهاي خوشبوورحمهاي خشك و آماده و پستانهاي پر شيروخوش زاينده ترهستند."

2- داراي سرهاي بزرگ وميانه بالا:بعضي سرهاشان به داخل تنشان فرو رفته است برخي مقداري گردن بيشتري دارند وسركنده شده ازتن وگردن ديده ميشود اين را مي گويند ميانه بالا.
   
ادامه نوشته

ز بهشت‌ که‌ بیرون‌ آمد،  دارایی‌اش‌ فقط‌ یک‌ سیب‌ بود. سیبی‌ که‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چیده‌ بود.و مکافات‌  این‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بی‌ بهشت‌ می‌میری. زمین‌ جای‌ تو نیست. زمین‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌  کرده‌ام...
زمین‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنین‌ می‌خواهد، پس‌ زمین‌ از بهشت‌ بهتر است.خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌ای‌ که‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ می‌رساند، از زمین‌ می‌گذرد، از زمینی‌ آکنده‌ از شر و خیر، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق‌ و صواب‌ پیروز شد، تو بازخواهی‌ گشت......... وگرنه..........!!!

 

و فرشته‌ها هم‌ گریستند.اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمی‌توانست‌ برود……انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. می‌ترسید و مردد بود. و آن‌ وقت‌ خدا چیزی‌ به‌ انسان‌ داد. چیزی‌ که‌ هستی‌ را مبهوت‌ کرد و کائنات‌ را به‌ غبطه‌ واداشت.انسان‌ دست‌هایش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختیار» داد.خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ کن. زیرا که‌ تو برای‌ انتخاب‌ کردن‌ آفریده‌ شدی. برو و بهترین‌ را برگزین‌ که‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزیدن‌ توست.عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پیامبر نیز با تو خواهد آمد تا تو بهترین‌ را برگزینی.و آنگاه‌ انسان‌ زمین‌ را انتخاب‌ کرد. رنج‌ و نبرد و صبوری‌ را.و این‌ آغاز انسان‌ بود

تــکــبــر

  1. روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد.

    حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

    وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:

    خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ‏ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند، چه کنم؟

    خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

    مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:

    خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.

    در این هنگام خداى به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:

    ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمیکنیم،

    چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

بهشت و جهنم !

  1. يک مرد روزي با خداوند مکالمه اي داشت:“خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟”

    فرشته ای از طرف خداوند آن مرد را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف غذا بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!

    افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند
    .
    مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت:“تو جهنم را ديدي!”

    آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و فرشته در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف غذا روي آن که دهان مرد را آب انداخت!

    افراد دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت:“نمي فهمم!”


    خداوند جواب داد:“ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!”

دل حضرت عزراییل(ع) برای چه کسانی سوخته است؟

  1. روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) نشسته بود. حضرت عزراییل(ع) به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ جناب عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

    یکی اینکه روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن، یک کشتی را در هم شکست. همه سرنشینان کشتی غرق شدند. تنها یک زن حامله نجات یافت. او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‌‌ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد. من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم. دلم به حال آن پسر سوخت.

    دوم اینکه هنگامی که «شداد بن عاد» سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود، وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم
    آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد.


    دلم به حال او سوخت، بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد. در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صلّی الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می‌‌رساند و می‌‌فرماید: به عظمت و جلالم سوگند! «شداد بن عاد» همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره‌‌ی دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم. در عین حال کفران نعمت کرد و خودبینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت.

    سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می‌‌دهیم ولی آنها را رها نمی‌‌کنیم.

شیطانی به نام وسواس خناس...!!

  1. والذین اذا فعلو فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذونبهم و من یغفر الذنوب الا الله...* پرهیزکاران کسانی هستند که هرگاه مرتکب گناه وکار زشتی شدند یا به نفس خود ستم کردند به یاد خدا می افتند برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند و(میدانند)جزخدا هیچکس نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد.(سوره آل عمران آیه۱۳۵)

    وقتی آیه فوق نازل شد شیطان نگران شد و به فراز یکی از کوه های بلند مکه رفت وبا صدای بلند فریاد زد و یاران وفرزندان خود را طلبد.


    تمام آنان به دور او اجتماع کردند و علت ناراحتی و دعوت او را پرسیدند.


    گفت:خداوند چنین آیه ای بر پیامبر نازل کرده و به مردم گناهکار وعده داده است که به وسیله توبه گناهانشان را بیامرزد.در نتیجه تمام زحمات ما به هدر میرود.


    شما را دعوت کردم تا بدانم کیست که در برابر آن چاره اندیشی کند؟!


    یکی از آنان گفت:با دعوت انسان به گناهان متنوع اثر این آیه را خنثی میکنیم.


    ابلیس گفت:ما نمیتوانیم در این کار کاملا موفق شویم.


    هرکس پیشنهادی داد اما شیطان همه را رد ونپذیرفت.بعد از مشورت فراوان شیطان کهنه کاری به نام وسواس خناس پیش آمد و گفت:این مشکل را من حل میکنم.

    شیطان گفت چطور؟!


    خناس گفت:انسا ن را با وعده های شیرین وآرزوهای طولانی به گناه آلوده میکنم پس استغفار و توبه وبازگشتبه سوی خدا را از یاد آنان می برم.


    شیطان این پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفت و او را در آغوش کشید و پیشانی او را بوسید و گفت:((این ماموریت را تا پایان دنیا به تو واگذار کردم!!!)).

از دست عزرائیل نجاتم دهید!!!

  1. از دست عزرائیل نجاتم دهید!!!
    درزمان حضرت سلیمان(ع) مردی که چهره اش زرد شده و لبهایش کبود شده بود خود را نزد حضرت سلیمان رساند و گفت:ای پیامبر خدا به من پناه بده! حضرت سلیمان پرسید چه شده است؟

    او گفت:عزرائیل با خشم به من نگاه کرد.من میترسم.حال ازشما تقاضای عاجزانه دارم که به باد فرمان بدهید تا مرا به هندوستان ببرد و ازدست عزرائیل رهایی یابم.حضرت سلیمان به باد دستور داد او را به هندوستان ببرد



    ساعتی بعد حضرت سلیمان عزرائیل را دید و گفت:چرا به آن مرد بینوا خشم آلوده نگاه کردی و باعث شدی از وطن خود آواره گردد؟


    عزرائیل گفت:خدا فرموده بود که من جان او را در هندوستان بگیرم.وقتی اورا در اینجا دیدم٬در فکر فرو رفتم.حیران شدم که چگونه جان اورا در هندوستان بگیرم٬در حالیکه او اینجاست.او از چهره تعجب انگیز من ترسید٬من اصلا نگاه غضب آلود به او نکردم!!


    خداوند در قرآن٬در سوره جمعه٬آیه ۸ فرمود:* قل انّ الموتَ الّذی تَفِرّون مِنه فٳنه ملاقیکُم...* ای رسول ما٬بگو مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام به سراغتان آمده و شما را ملاقات خواهد کرد

درسهایی از یک داستان آموزنده قرآنی

 ...«در بیان آثار و سرگذشت گذشتگان عبرتی است بر صاحبان خرد.»
قرآن بارها سرگذشت پیامبران و اصحاب آنان را نقل کرده است و مسلمانان را تشویق کرده است تا از سرگذشت گذشتگان عبرت گیرند.  

اشاره: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب»(۱)

«در بیان آثار و سرگذشت گذشتگان عبرتی است بر صاحبان خرد.»

قرآن بارها سرگذشت پیامبران و اصحاب آنان را نقل کرده است و مسلمانان را تشویق کرده است تا از سرگذشت گذشتگان عبرت گیرند. یکی از قصه های قرآنی، داستان موسی (ع) و حضرت خضر (ع) است که موسی به امر خداوند بزرگ قرار است تا به دیدار و شاگردی خضر (ع) که علم لدنی ویژه ای دارد، برود، تا از او کسب علم و دانش کند. …

باید توجه داشت که قصه های قرآنی با داستان های کتاب دیگر، تفاوت های بسیاری دارد؛ قصه های قرآنی یافتنی است، نه بافتی؛ عبرت آموز است نه سرگرمی؛ حق است، نه باطل؛ آموزنده است نه بدآموز.

قصه رویارویی موسی (ع) با حضرت خضر (ع) نیز درسهای بسیاری برای صاحبان خرد و اندیشه دارد، بنابراین در ابتدا، این قصه قرآنی را نقل خواهیم کرد و سپس به برخی از درسهای تربیتی و مدیریتی که از این قصه قرآنی می توان دریافت، اشاره خواهیم کرد.

ادامه نوشته

عوامل مؤثّر در موعظه و نصيحت كردن

........... 

.موعظه در خلوت:

لازم به يادآورى است، كه موعظه نبايد براى بردن آبروى كسى يا براى حسن شهرت و برترى جويى، و خوار شمردن ديگران باشد، بلكه در خلوت و بسيار متين و آرام انجام گيرد تا سبب اعتماد شود.

.موعظه در وقت و زمان معيّن:

يكى از عوامل مؤثّر در موعظه، زمان معيّن و مشخص مى باشد بر اين اساس موعظه كننده بايد شرايط زمانى را لحاظ نمايد و زودتر يا ديرتر از موعد مقرر اقدام ننمايد.

.موعظه با حكمت و دليل:

فطرت سليم انسانها حكمت و دليل را مى پذيرد و چنانچه موعظه بر مبناى دلايل قابل درك براى مخاطب باشد انتقال مثبت صورت مى گيرد در غير اين صورت جنبه صورى پيدا مى كند.

. موعظه با در نظر گرفتن زمينه ها:

بايد زمينه هاى فكرى و روحى را در نظر گرفت و پس از آن با توّجه به ظرفيت و استعداد افراد، موعظه و نصيحت صورت گيرد.

. موعظه با در نظر گرفتن سن:

موعظه بايد تناسب داشته باشد با سن (كودك ـ جوان ـ مسن ـ پير) مذكر باشد
يا مؤنث، اصولاً يك جوان از نظر احساس، و پذيرش با يك آدم پير،
و يك كودك با يك دوشيزه فرق مى كنند، اساساً از نظر پذيرش تجربى،
ميزان حسّاسيّت، و انعطاف و تجربه انسانها با يكديگر خيلى تفاوت دارند، در برخورد با يك كودك، بايد تا سر حد كودكى خود را پائين آورد، و با زبان خاص كودك و حالات روحى او سخن گفت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد «مَنْ كانَ لَهُ صَبِّىٌ فَلْيَتَصابَ لَهُ».

بايد مربّى در گفتار و رفتار خود با كودك، مقام خويش را تا سرحد كودكى تنزّل دهد و بقول شاعر:

چون سرو كارَت با كودك فتاد***پس زبان كودكى بايد گشاد

كودكان از تجربه كمترى برخوردار هستند و از كم و كيف مسائل چندان مطلّع نيستند به همين جهت كمتر از موعظه و نصيحت بهره مى برند.

. موعظه با خشوع و خضوع

خشوع مربوط به باطن و درون آدمى است و خضوع مربوط به ظاهر و برون آدمى است چنانچه موعظه از روى خشوع و خضوع صورت گيرد اثر مطلوبى بر سازندگى معنوى دارد.

حیاء.......... انسانی

انسان در جهان بينى قرآن ، علاوه بر هدايت بيرونى و تشريعى ، از سوى هدايت فطرى و درونى نيز به راه رشد و كمال دلالت و راهنمايى شده است.
آفريدگار حكيم در آفرينش انسان با الهام فطرى ، وى را به قوا و نيروهايى مجهز كرده است كه از درون مى تواند در مسير سعادت قرار گيرد. ملكات فاضله ، سرمايه هاى ذاتى هستند كه خداوند متعال به انسان الهام و تعليم كرده است و از او خواسته تا اين گوهرهاى نهادى را حفظ و نفس خود را از آلودگى با فجور و رذائل پاك و تزكيه كند.
يكى از اين سرمايه ها و ارزش هاى انسانى حياء و شرم است. حياء برخاسته از فطرت انسان و معيار و ملاكى براى انسانيت و رشد كمال اوست و در وجدان اخلاقى هر انسانى نهفته است.........

ادامه نوشته

از وصيت هاى امام سجاد (ع) به زهرى :


امام باقر (ع) مى فرمايد : روزى محمد بن مسلم زهرى در حاليكه غمگين و افسرده بود بر امام سجاد (ع) وارد شد.
حضرت از او پرسيدند : چرا تو را غمگين مى بينم ؟
زهرى گفت : اى فرزند رسول خدا غم و اندوه پشت سر هم بر من وارد مى شود و اين به خاطر افراد تنگ نظر و طمع كارى است كه نسبت به من دارند ، و هر كسى كه او خوبى مى كنم در عوض جواب بدى مى دهد.
امام سجاد (ع) به او فرمودند : اگر زبانت را بخوبى نگه دارى برادران زيادى خواهى داشت.

ادامه نوشته

از وصيت هاى امام سجاد (ع) براى بعضى از ياران :


ابوحمزه ثمالى مى گويد : امام سجاد (ع) به بعضى از يارانشان مى فرمودند :

بهترين شما نزد خدا كسى است كه عمل و كار نيك انجام دهد و كارى در نزد خدا بزرگ و مقرب است كه با شوق و رغبت براى خدا انجام دهيد ، كسى از آتش عذاب الهى در امان است كه بيشتر از خدا خوف و ترس داشته باشد و كسى نزد خدا نزديك است كه خوش اخلاق باشد و خداوند از شخصى راضى مى شود كه براى خانواده ‏اش راحتى و آسايش فراهم مى كند و بدان كه بهترين شما نزد خدا كسى است كه بيشتر از خدا بترسيد.

از وصيت هاى امام سجاد (ع) به فرزندش امام باقر (ع) :

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اى فرزند از پنج چيز بپرهيز و با آنها هم سخن و همراه مباش
امام باقر پرسيد : اى پدر آن پنج چيز كدام اند ؟
فرمود : از مصاحبت با دروغگو بپرهيز ، چون او مانند سراب خواهد بود كه نزديك را در نظر تو دور مى كند ، و دور را به نظرت نزديك مى گرداند، و از انسان فاسق و فاجر دورى كن ، زيرا او تو را با يك لقمه و كمتر از آن مى فروشد......... 

ادامه نوشته

امام على بن حسين زين العابدين عليه السلام فرمود

.....: اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمود:

همانا روزگار سه روز است كه تو (اى انسان خواه ناخواه ) در ميان اين سه روز خواهى بود، ديروز با هر آنچه در آن بود گذشت پس هرگز باز نمى گردد، پس اگر تو كار خيرى در آن انجام داده اى از رفتنش اندوهگين نيستى و از روى آوردن آن روز بر خودت شادمانى ، و اگر در آن روز

(در انجاك وظايف خود) كوتاهى كرده اى به خاطر رفتن آن روز كوتاهى خودت حسرت زيادى خواهى داشت ، و تو از فرداى خودت در اميدى بيهوده به سر مى برى ، نمى دانى شايد به فردا نرسى و اگر هم برسى شايد همانند ديروزت بهره اى در آن جز تفريط و كوتاهى كردن

(در انجام وظايفت ) نداشته باشى - تا آنجا كه فرمود: همانا امروزت را درياب همين روزى كه در آن صبح كرده اى و حقيقتا بر تو سزاوار است كه انديشه كنى و در كوتاهى هاى ديروز گذشته ات تفكر كنى كه چه نيكى هايى از دست تو رفت و آنها را براى خود كسب نكردى و از چه بديهايى باز نايستادى - تا آنجا كه فرمود: -

پس عمل كن يا (از بديها) باز ايست و خداوند در اين راه ياور توست

ابوحمزه ثمالى گويد:................

 .امام سجاد عليه السلام مى فرمود: اى فرزند آدم ! راستى كه تو پيوسته در خير و خوبى خواهى بود تا زمانى كه :

 - واعظ و پند دهنده اى از درون خود داشته باشى.
 - سعى و كوشش در محاسبه نفس خود كنى.
 - خوف و ترسى از خداوند را زير پوش خود قرار دهى.
 - حزن و اندوه را روپوش خود كنى .

اى فرزند آدم ! تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در پيشگاه خداوند خواهى ايستاد پس جوابى را (براى خداوند) آماه ساز.